حالم خرابه :(

باسلام خدمت دوستان عزیزم

امیدوارم که حال شما خوب باشه

وای اگه بدونید چه جالی دارم دارم پرپر میشم هیچکسی نیست درک کنه من چی میکشم

همه عروسیشونو گرفتن سرخونشونن حالا از شانس من که قرار بود دایی رضا بیاد وپول

جهیزیه رو بده وما بریم خرید افتاد مرد آخه خدایا چرا باید اینطوری بشه

حالا رضا باید بره در به در دنبال پول جهیزیه از اونطرف اگه حساب دایی رضا باز بود

حالا بهمون پول میدادن حالا چون فوت کرده حسابش بسته شده

وتنها با انحصار ورثه باز میشه اونم معلوم نیست کی

حالا منتظریم 40 این دایی بگذره بریم تو خط اینکه از کی پول بگیریم

خلاصه اینکه قراره اول بهمن مراسم چهل دایی رضا باشه

بعدشم رضا میگه تا من پول رو بگیرم تا بچینم معلوم نیست کی بشه اونوقت ما هم

زیاد فرصت نداریم برای آتلیه وآرایشگاه قراردادمون برای امسال

حالا اواخر امسال هم ایام فاطمیه هستش میخوام آخر سال باشه تاریخی که

میخوام تازه رضا میگه 5شنبه باشه خلاصه اعصابم خورده آخه اگه اینطوری نشده بود

1ماه دیگه عروسیم بود

دیروز رفتم 1فروشگاهی البته با مامان بودیم قصد خرید برای خونه داشتیم

اما 1مغازه پیشش بود مبل میفروخت

1مدل دیدم خیلی خوشم اومد اما مدلش ال هستش

تخفیف خورده 400تومن ارزونتر شده میگفت 2میلیون 200

حالا باز به وقتش میخوام برم بازار مبل تهران رو ببینم بلاخره باید یه چی انتخاب کنیم دیگه

شبها خواب ندارم از بس فکرم پریشونه چکار کنم من دیگه؟؟؟؟گریه

واقعا از این حالتم خسته شدم انگار نه انگار خونه بابامم اما حس میکنم خونه زندگی خودمو میخوام

وحس میکنم انگار بی خانمانم  یعنی حس خیلی بدی هستش

این چند روزم چون شبها خوابم نمیبره همش میرم سایت نو عروس جهیزیه میبینم

ومطالب میخونم

ایشالا که این روزها به خیر وخوشی بگذره

برام شدید دعا کنید دلم یکم آروم بشه

دوستون دارم بهم سربزنید  تند تند

شب خوش بای بای

/ 5 نظر / 5 بازدید
عسل

ایشالا که زودتر جهزیتوُ میخــرید نگران نباش عزیزم :* مهم خودتونید :)) توکلت به ِ‌خداباشه فرشته جون :* اره راس میگـی معناش بعد رشیدن بهم کاملـــترمیشه

فافا

ایشالا کارات رو به راه بشه عزیزم غصه نخور با غصه خوردن کاری درست نمیشه[ماچ]

یاسمن (سه شنبه ها)

وای فرشته جونم خیلی برات ناراحت شدم ، دقیقا میدونم چی میگی اون اولا که کار مصطفی هم به هم خورد و قرار عروسیمون افتاد عقب تر منم اینطوری شده بودم اما هنوزم همونطوری هستم همش حس میکنم بی خانمان شدم و هیچ جایی ندارم البته واقعا هم همینطوره بعضی روزا یه جا میخوابم بعضی روزا یه جای دیگه حموم هم هرجا بتونم میرم حالا چرا قرار بود جهیزیه رو دایی شوهریت بده ؟؟ خدا بیامرزتش چه مرد خوبی بوده مبلتم ایشاالله یه چیز خوشکل و قشنگ میشه منم این چند روز فقط تو سایت نو عروس میچرخم و خونه هاشون رو میبینم ، داقعا آدم دلش یه جوری میشه قربونت بشم نگران نباش خدا بزرگه دایی شوهریت از اون نیا هم ایشاالله هواتون رو داره درسته دستش از دنیا کوتاهه اما ازش بخواه که پیش خدا براتون کمک بخواد[ماچ]

رها

سلام خانمی من تازه با وبت آشنا شدم اول تسلیت می گم بابت فوت دایی آقاتون غم آخرتون باشه، واقعا شرایط سختی پیش رو داری می فهمم ولی چاره ای نیست صبر داشته باش توکلت به خدا باشه در ناامیدی بسی امید است سعی کنید خونتونو زود آماده کنید و برید توش کم کم بقیه وسایلو بخرید که بهتون فشار نیاد واقعا بلاتکلیفی بد دردیه، راستی از آشناییت خیلی خوشحالم براتم دعا می کنم[قلب]

مریمی

سلام فرشته جوون دختر خودتو از پا در میاری ها! انقدر اعصابتو خورد نکن میدونم چقدر سختته اما اگه اینجوری باشی خوب نیست میگن نیگا دختره چقدر هوله اصن به رو خودت نیار اصن یه جوری کن که اگه سال دیگه ام رفتی سر خونه زندگیتون باکت نیست بخدا یه ذره بیخیال شی همه چی درست میشه عزیز دلم نبینم داری غصه میخوریا اعصابت خورد بشه کارا درست میشه؟