فرشته دپرس است

باسلام خدمت دوستان

بله بلاخره اومدم  این چندمدت بنده فقط در حال گریه زاری بودم که کلا دپرس شده بودم

الان 1هفته از مرگ دایی رضا میگذره و منو رضا هم دپرس شدیم شدید واقعا خیلی سخته

فردای اون روزی که دایی فوت کرد رضا اومد تهران وگفت بریم آتلیه وآرایشگاه وتالار رو کنسل کنیم

بعدش من زنگ زدم به عکاسمون وگفت 30%کم میکنه وآرایشگاه گفت ما کنسلی نداریم

فقط میتونید تاریخ عوض کنید وهمچنین تالار گفتش که تا وقتی که مشتری نیاد پولتونو پس نمیدیم

دیگه همون روز هم من با رضا رفتم قم برای دفن دایی جان اونجا هم همش منو عروس خاله رضا

وعروس مرحوم بودیم که باید چای میدادیم به مردم وحلوا وخرما پخش میکردیم

دیگه تقریبا 2روز منتظر موندن که خواهر وخاله وعمه ودایی وهمه آشناها از شهرستان

وخیلی هاشون رفته بودن کربلا به خاطر اربعین امام حسین اونا هم برگشتن اومدن

ومراسم دفن دایی تموم شد باز قم 2روز مراسم ختم گرفتن

باز اومدن تهران مراسم ختم گرفتن  آخه این دایی رضا خیلی آدم سرشناسیه تو

تمام کانال های مذهبی نشون میدن سخنرانی هاشو وتمام کانال های مذهبی ماهواره اعلام کردن فوتش رو

دیگه هش منم درگیر ختم واین چیزا بودم رضا هم تا قبل دفن داییش خیلی پریشون بود

اصلا باهیچکسی حرف نمیزد اما الان باز بهتر شده

ماهم تو این 1هفته سراغ خونمون رو نگرفتیم

سپردیم دست مهندس اونم همینطور داره میسازه

باز دیروز هم قم بودیم مراسم 7بود سرخاک برای اینم از قبلش 1روز تدارکات بود منم

به عنوان عروس خانواده حضور داشتم در تمام لحظات

دیگه امروز منو رضا برگشتیم صبح بعد صبحونه اومدیم تهران دایی مادر رضا رو رسوندیم

فرودگاه مهرآباد که برگرده بوشهر منو رضا هم رفتیم کباب گرفتیم رفتیم خونه

دیگه ناهار خوردیم وخوابیدیم چایی خوردیم واومدیم خونمون

دیگه تو راه هم یکم بحث کردیم در مورد عروسی که چکار کنیم

رضا بهم گفت آرایشگاه وآتلیه رو کنسل نکنیم ومن بعد از چندماه برم آرایشگاه وبعدش با رضا

برم آتلیه برام عکس بگیرن با لباس عروس وبرام کلیپ باغ درست کنه وبعدشم بیام خونه مامانم اینا

خواهرام با دختر عموهام جمع بشن وبعدشم برم ماه عسل

چون میدونم 1سال هم صبر کنم داغ دایی رضا از این خانواده بیرون نمیره وعروسی

قشنگی نخواهم داشت میشه مهمونی نه عروسی

پس بزار راحتر وبا خرج کمتری برم سرزندگیم چون الان باید رضا خودش بقیه جهاز رو بخره خرج پای

رضا میوفته بعدشم راستی رفتم خونمون رو دیدم دور خونه رو سرامیک کردن برق کشی کردن

لوله کشی دستشویی رو امروز داشتن انجام میدادن

1لوله اصلی شکسته بود اونو داشتن درست میکردن حمام رو سرامیک زدن

آشپزخونه سرامیک دیوار رو زدن دیگه فقط مونده دستشویی درست بشه وسفید کاری خونه

وبعدشم کاغذ دیواری  و کف خونه سرامیک بشه کمد دیواری بزنن وکابینت ها رو وصل کنن

که همه اینا متخصصشون باهم میان وزودی درست میکنن

حالا به حال من فرقی نمیکنه کی تموم بشه فعلا من تاریخ مشخصی برای عروسیم ندارم

احتمالا بعد از ایام فاطمیه باشه حالا ببنیم تا خدا چی میخواد امروز بهترین روز زندگیم بود

در کنار شوهری جونم بودم بهترین حس دنیا رو داشتم

دوست دارم رضای من

یرامون دعا کنید زیااااااااد

دوستون دارم

من برم شب بخیر بای بای

/ 6 نظر / 11 بازدید
مادوتا-خانمی و آقایی

سلام ممنون که اومدی خانمی... وبلاگ شماهم نانازه.... خیلی خوشحال میشم دوست جونی بشیم... خواستی بلینکی با اسم هما و حسین بلینک ... راستی بابت فوت دایی آقاییتم خیلی خیلی متاسفم..ایشالا خدا به شما و خانوادشون صبر بده....

فافا

عزیزم به خدا خیلی برات ناراحت شدم ایشالا خدا بهت صبر بده کاش یه کمی صبر کنی شاید شرایط طوری شد جو عوض شد خودشون گفتن عروسی بگیرید[دلشکسته]ایشالا هرچی خیره برات پیش بیاد[بغل]

maryami

سلام فرشته جوون اشکال نداره اتفاقا فکر خوبی کردید شمام زودتر کنار هم باشین بهتره خوب نیس از هم دور بمونین براتون آرزوی خوشبختی دارم ایشالله اتفاقات خوب براتون بیوفته عزیزم

عسل

سلام عزیزم :* مرسی ارحضورت :) وبتونم نازه ِ :) خدارحمت کنه ِ :*

عسل

حس بودنت قشنگ ترین حس دنیاست تو که باشی هر روز را نه هر ثانیه را عشق است!!

دریا

خدا کنه همه چی وفق مرادتون باشه[قلب]