خاطرات بعد از عروسی 4

تعطبلات 15 خرداد بود که من خونه بودم ورضا هم یهو توهم زد باید بریم شمال خلاصه مامانش

گیرداده بود هیچ جا نرین ما هم بدون اینکه به حرفش گوش بدیم کیف بستیم وهمراه با خواهرم که

قبل خودم عروسی کرده ردیم به دل جاده

همون روز هم که میخواستیم حرکت کنیم بود که من وقت دکتر داشتم حالا میگم بهتون مادر شوهرم

باهام لج میکنه  بهش میگم دکتر گفته 6هفته هستی اون میگه نه تو 6هفته نیستی

آخه یکی بهش بگه آقا تو بودی مگه بین منو شوهرم که حرف میزنینیشخندزبان

تو همه چی بهم میگه نه تو اشتباه میکنی آخرشم میبینن حرفم درست

خلاصه منو خواهرم بارمونو بستیم بدون اینکه به کسی بگیم رفتیم شمال خلاصه اونجا به

همه خبر دادیم

بعدش دیگه رفتیم سمت رشت وفومن

چون بعد از ظهر حرکت کرده بودیم نصف رسیدیم

دیگه همونجا وبلا گرفتیم جلوی ویلا همش طبیعت قشنگ قشنگ

خلاصه تا رسیدیم رفتیم پیش مرده گفتیم میرزا قاسمی برامون آورد خیلی حال کردیم

خوشمزه بود حسابی ورفتیم خوابیدیم فرداش رفتیم سمت قلعه رود خان خواهرم بیچاره

همش برام میترسید هی میگفت دراز بکش کمرت درد نگیره دلت درد نگیره

خلاصه بعد از قلعه رود خان هم رفتیم ناهار خوردیم کارت کشید رضا پیششون

بعدش خانم گفتش به سلامت

ماهم اومدیم بیرون خلاصه مسافت زیادی رو رد کرده بودیم که داشتیم تو ماشین حساب کتاب

میکردیم یهو شوهر خواهرم برگه مال کارت خوان رو دید وگفت که این که پول نکشیده رستوران

زده قطع با مرکز سرویس

خلاصه شب هم تو اخبار دیدیم که سامانه بانک تجارت قطع بود وناهار رو مهمونشون شده بودیم

خلاصه رفتیم سمت ساحل گیسون خیلی ویلا بنداز بنداز بود

یه جا پیدا کردیم وشب موندیم

وهمون جا رفتیم ساحل فرداش هم ناهار خوردیم وحرکت کردیم سمت تهران

بعدش مادر شوهرم از قضا با کل فک وقامیلش اسم برای عمره ثبت نام کرده بودن

نزدیک 30نفر بودن دیگه کاروان گرفتن وبرای نیمه شعبان رفته بودن

منم خیر سرم بهشون پول دادم که جدا از همه یه مانتو خیلی شیک عربی برام بیاره توقع داشتم اقلا

به اندازه پولم بیاره خیلی زشت بود مانتو

خلاصه بعد از این مدت که اینا رفتن مکه واومدن

منم رفتم فکر کردم که بلاخره سوغاتی دارم

حالا ماهم با اون وضعیت مالی رضا اینقدر بهش فشار آوردم که به مادرت بیچاره پول بده برامون

میخواد خرید کنه شاید خجالت میکشه

خلاصه بهتون بگم که ما حدود 1میلیون بهش پول دادیم رضا فقط بهش گفت کفش وکاپشن

میخوام منم خجالت کشبدم گفتم مانتو اونم تازه پولشم خودم دادم

بعدش گفتم همش برای بچه بیاره

خواهر شوهرم یه عریضه براش نوشت که چی میخواد

منم گفتم اون دخترشه حالا حتما فرقی نمیزاره چیزی برام کم نمیزاره

خلاصه بعدش روزی که اومد 1کیسه بزرگ آورد جلوم گفتم به به چقدر سوغاتی

بعدش دیدم خواهر شوهرم یک عالمه براش لباس آورده گفتم حتما مثل همیم

باز کردم کیسه رو دیدم این بزرگی کیسه ققط بخاطر کاپشن وکفش رضا

برای من فقط همون مانتو رو آورده با یه کفش عینا مثل خواهر شوهرم

و1 شلوار باداری که جنسش خیلی زشته

هیچ جا نمیتونم بپوشم

همین

من فقط داشتم نگاه میکردم خواهر شوهرم 6دست لباس خونه

6دست بلوز مجلسی

شلوار مجلسی

کیف دستی

وفکر کنم برای 2تا بچه هاش نفری 10 دست لباس بود

و2جفت کفش تابستونی زمستونی

اونوقت برداشته برای بچه من که مثلا خیر سرم بچه پسرشه واینقدر میخواتش

2دست لباس آورده اونم چی مال 1روزگی بچه ومال خونه

از این زیر پیرهنی دکمه دار

آخه من منظورم از لباس 1شلوار لی بچه گونه

یه تیشرت اقلا

هیچی براش نیاورده بود

دیگه یه لحظه دیدم که خودشون فهمیدن کیسه من خالی

خواهر شوهرم اومد گفت راستی من لباس ها رو گذاشتم پیشم که تو بیای برداری

منم دیگه زرنگی کردم

2دست لباس خونه با 3تا بلوز مجلسی برداشتم

اونم تازه هی میگفتن بهم که انتخاب کن اونی که خوشت اومد بردار بقیشو بیار

منم آوردم رضا دید گفت همشو بزار همین جا برای خودت

ماهم همه رو استفاده کردیم

خلاصه اینم گذشت وشد اول 2هفته دیگه

ورفتم دکتر...

/ 2 نظر / 6 بازدید
فافا

مادرشوهر متخصص در بارداری داروسازی[زبان]زیارتشون قبول باشه ایشالا قسمت خودت تو مکه مخصوصا مدینه خیلی لباسای بچگونه ناز داره من واسه دختر پسر ایندم چند دست از اونجا خرید کردم یعنی اینده نگری تا چه حد[خنده]

یاسمن (سه شنبه ها)

خدا بگم چی بشی فرشته با این نوشتنت فکر کنم من آخرش سکته رو زدم ... آخه این چه طور نوشتنه دختر ، کامل بنویس خلاصم کن[گریه] این مادر شوهرت هم عجب زرنگیه ها !!! 1 میلیون رو چیکار کرد اونوقت ؟