این روزهای من

سلام  خدمت دوستان عزیزم

بله طبق معمول اومدم از خاطرات بگم دیگه خرید جهیزیه هم کنارش هست نیشخند

این چند روز همش نشستم خونه وخرید نرفتم دیگه رضا برمیگرده از سرکار میاد پیشم

2شب پیش با رضا رفتیم بیرون باید برای 1نفر کارت به کارت میکردیم خلاصه

بعدشم رفتیم خونمون رو دیدیم که خراب کردن خونمون خیلی ترسناک من واقعا ازش میترسیدم

اما حالا کلی میخوان خوشکلش کنن در حدی خونمون ترسناک که وقتی میریم داخل خونه منو رضا

ساکت میشیم فقط میخواییم تند تند نگاه کنیم بیاییم بیرون

منم فقط میگم رضاااا خیلی ترسناک مگه نه؟؟؟

رضا هم آب دهنشو قورت میده میگه آره خیلی!!!

آخه میدونید چیه خونه ما مستاجر قبلی خونه رو مثل کارگاه کرده و تمام دیواراش سیاه بود

بعدشم فکر کنم معتاد بودن دیگه همه چی تو خونه نم گرفته خراب شده دیوارها همه

ریخته وخلاصه ترسناک بوده خونه

حالا بنا میگه دست به دیوارش وگچش میزنم خودش میریزه

حالا دیگه داره درستش میکنن خدا کنه خوشکل بشه

 

 ادامه دارد......

 

 

من ادامه این رو نوشته بودم اما یهو وسط نوشتن همه پریدگریهگریه

خاطراتم تو این پست کامل نیست فردا باز درستش میکنمافسوس

فعلا بای

/ 1 نظر / 6 بازدید
فافا

خونت درست شد عکس بنداز ببینیماااااااا[گاوچران] نظر من هم ادامه دارد.............[نیشخند]