خاطرات بعد از عروسی 3

بله بعد از چندروز که من دیدم حالم اینطوریه وخوابم بهم ریخته بود واحساس خستگی

میکردم تااین که رفتم بی بی چک گرفتم اونم همینطوری وبعد از ظهر اومدم خونه

امنحانش کردم وناگهان چشام اینطوری شدتعجبتعجبتعجبتعجبتعجب

بله جواب مثبت بود

منم باور نکردم رفتم 2جا آزمایش دادم  بازم همین جواب بود

حالت تهوع شدید میگرفتم خیلی حالم بد میشد

از اون طرف داروخونه بهم خیلی فشار میاورد ومیخواستن از دستم راحت بشن

اونم کلی قضیه داره برای خودش

خلاصه منم بلند شدم رفتم دکتر واینکه تحت نظر باشم

اصلا خودم باور نمیکردم

وقتی به رضا زنگ زدم از ناباوری یهو دیدم داره میخنده بعدشم ساکت شد

یعنی جفتمون تو شوک بودیم

اصلا الان وقتش نبود اما حالا چیزی که شده بود

دکتر هم برام از روی آخرین عادتم برام حساب کرد و گفت 6هفته هستی

من مونده بودم خلاصه بهم وقت سونوگرافی برای 2هفته بعدش داد

منم تو این مدت از بس که حالت تهوع داشتم نمیتونستم غذا بپزم

اوایل رضا زیاد بروز نمیداد که اهمیت میده به امر فسقلی خونه

اما به مرور زمان با قبول کردن وضع شروع کرد به ابراز احساسات از قبیل

بوس کردن شکمم به منزله بوس کردن فسقلی

واز همه مهم تر من بودم که قبول کردم که قرار یه قسقلی رو تو شکمم بزرگ کنم

ودیگه بعد از اون مامانم فهمید از خوشحالی نمیدونست چکار کنه

بعدش مادر شوهرم که به جای خوشحالی همون اول دستور داد هیچ جا نمیری

فقط میشینی خونه

خلاصه تک تک دیگه همه فهمیدن

ومن تازه فهمیده بودم که یه روز زنگ زدن به رضا فک وفامیلاشون وگفتن به بهانه تبریک

عروسیتون ما شنبه میاییم خونتون دعای کمیل اجرا میکنیم

خلاصه مادر شوهرم خودش اومد خونه رو مرتب کرد تااینکه شنبه اومدن وهمه هم فهمیدن

من باردارم

آخه الان تو فامیل رضا ناباروری خیلی زیاده اکثرا همشون ضعف دارن وبچه دار نمیشن

نمونش تا دختر عمو وپسر عموی مادر شوهرم وپسردایی شوهرم

حتی پسرخاله شوهرمم از اول ازدواجشون بچه میخواستن اما نمیشد

خلاصه همه دهنشون باز مونده بود که چقدر زود اینا بچه دار شدن

خلاصه هرروز همه زنگ میزدن حال منو میپرسیدن

تااینکه رسیدیم به تعطیلات 15 خرداد .....

/ 3 نظر / 11 بازدید
بانک ایمیل

بانک ایمیل حرفه ایی پرکاربرد فعال فقط برای مدت کوتاهی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یاسمن (سه شنبه ها)

من دارم سکته میکنم ......[تعجب] زود باش بیا بقیشو تعریف کن زود زود دارم با خودم 100 تا فکر میکنم کاش همه مثل تو راحت حامله میشدن [نیشخند]

فافا

الان دارم به این شکلک اقا خانوم وبلاگت نگاه میکنم که قلباشون بهم راه داره نیدونم چرا یاد تو همسری افتادم[قلب]منم شوکه شدو واقعا تبریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک میگم مامان خانوم خوشگل ایشالا دوران راحتی رو داشته باشی[ماچ]به دلم افتاده بچت دختر میشه[پلک][قلب][رویا]