36 روز مونده

سلام خدمت دختر گلم که حسابی توپولو شده ودیگه کم کم دیگه داره آماده میشه تا بیاد بغل مامانی

سلام خدمت دوستان گرامی

پریشب یه خواب خیلی خوشگل دیدم که دخترم بغلم بود 4کیلو و200 بود خیلی توپول وخوشکل بود

اینقدر ناز بود نمیخواستم از خواب بیدار شم اصلا بهش شیر میدادم

تو خواب همون تفکرات واقعیتمو داشتم اینکه من چطور زایمان کردم و....
خلاصه تو خواب با دخترم خیلی خوش گذشت جاتون خالینیشخند

از این 10 روز بخوام براتون بگم

مامانم اینا که از کربلا اومدن همشون مریض بود ودلپیچه و اینا داشتن

خلاصه منم سریع سوغاتی هامو برداشتم روسری با 1مانتو برام آورد برای بقیه فقط روسرینیشخند

بعدش برای زایمانم ژاکت گرفته

وبرای دختر گلم 2تا عروسک جیگر با 2تا کلاه و یه شورتک و یه جوراب شلواری

1دست بلوز شلوار برای 1سالگی تقریبا

پودر بچه و شامپو بچه از اون خارجی اصلی ها

اینم از سوغاتی های منو دخترم برای رضا هم شیرینی عربی آورده بودن همشم من دارم میخورمچشمک

خلاصه خونه من شده بود کون فیکون همه چی به هم ریخته 2ماه جارو نزده بودم

منم همش حرص میخوردم که چرا اینطوریه و اونطوریه

شوهرم گفت اینجا رو تمیز میکنی در خونه رو میبندی میری خونه مامانت اینا تا زایمان کنی

اینجا نمون نمیتونی کار کنی همش بهم ر یخته تر میشه

خلاصه منم مثلا اومدم خونم 2الی 3  باری غذا درست کردم از فرط خستگی ظرفها کلی میشد

فرداش میشستم واقعا اوضاعی بود که خلاصه

یه روز خواهر شوهر گرامی زنگ زد ونمیدونم چکار داشت که گفتم پاشو بیا کیک

درست کردم و بیا عکس عروسیمونو ببین

اونم بدو بدو اومد

دیگه اومد اوضاع خونمو دید گفتش خونه تکونی نمیکنی گغتم من از خدامه

اما من که نمیتونم بعد از زایمان باید اینکارو بکنم که خلاصه

بهم گفت نه نمیشه وقبلش باید بشه وخلاصه دیگه انداختمش تو دام گفتم آره پس میگم

مامانم اینا بیان دیگه اونم گفت آره الان شوهرم تو مرخصی اجباریه

دو روز دیگه میره سرکار منم میام

منم گرفتمش در نرهنیشخند

تا اینکه 3شنبه در عین ناباوری زنگ زد وگفت شوهرش رفته

وبیا بریم خونه فلانی منم گفتم نه میخوام اتاق دخترم تمیز کنم تختشو میخوان آخر هفته

بیارن واینا گفتم تو بیا اینجا

خلاصه جاتون خالی 1قرمه سبزی گذاشتم از ساعت 10و نیم صبح تا 2و نیم رو آتیش جا افتاد حسابی

خواهر شوهرمم اومد دیگه مامانم اینا هم زنگ زدن

مامانم گفت من تو اتاق جا ندارم دارم کریر و کالسکه و تمام وسایل دخترتو میارم

خلاصه خواهر شوهرم اومد رضا پرده اتاقها رو در آرود وانداختم ماشین

دیگه پنجره پاک کردن

یکی بالکن میشست

یکی پنجره یکی زیر مبل ها رو تی میکشید

یکی کابینتهامو خالی کرد و تمیزشون کرد ومرتب کردن

خلاصه خواهرامم چون بودن زیاد بودن

یکی دستشویی شست خلاصه همه کار میکردن جز مننیشخندزبان

من فقط بچه داری میکردم بچه خواهر شوهرمو گرفتم با بچه دختر خواهرمو

دیگه عصری براشون چای کیک دادم

وتقریبا کل خونه رو تمیز کردن برام دستشون درد نکنه

دیگه شام شوهر خواهر رضا رو دادم همون قرمه سبزی رو

وهمگی دیگه تا 8شب خونمون تمیز کاری کردن ورفتن

فقط موند کمد لباسهام که خودم فرداش تمیزش کردم ولباس شستم

همین موند خلاصه حتی خونه هم آماده اومدن فرشته کوچولو خونمونه

دیروز رفتم سونو دخترم چرخیده و در حالت سفالیک

وزنش 2کیلو 429 گرم بود

تنفس و حرکتش رو بررسی کرد که همه چی اوکی بود

وای قربونش برم قفسه سینشو نشونم داد بالا پایین میشد و نفس مکشید

خیلی خوشکل بود دخترمنیشخند

واینکه امروز هم معلوم نیست چکاره هستم

آها مادر شوهر گرامی از کربلا داره میرسه

باید بریم زیارت قبول اونجاعینک

احساس میکنم خیلی دارم نزدیک میشم که دخترمو بغل کنم

فقط خدایا ازت میخوام فقط و فقط سالم وسلامت باشه دخترم

دعا کنید خاله ها برای دختر کوچولو من

من برم یکم به کارهام برسم که شاید برم فعلا خونه مادر جونمقلب

/ 2 نظر / 11 بازدید
نمايشگاه هاست www.hostexhibition.com

با سلام به شما دوست عزيز : از سايت من ديدن کنيد براي شما يک پيشنهاد خوب دارم تبديل و بلاگ شما به سايت دائمي هاستينگ رايگان هديه ما به شما با من در تماس باشين يا هو اي دي host_iran هاست,هاست رايگان,هاستينگ,فروش هاست,خريد هاست,سرور مجازي,وي پي اس با تشکر[گل] [گل]

فافا

دستشون درد کنه چه خواهرشوهر خوبی دلم ضغف رفت گفتی قفسه سینش دیدم[قلب]جیگر منه[خجالت]کیه که ندونه فافا عاشق دختره دوست دارم دوتا دختر داشته باشم[پلک]ایشالا سلامت زایمان کنی من به دنیا اومدم دقیق وزنی که خواب دیده بودی رو داشتم قدمم 58 بود خداروشکر با اون نوسان رشد نکردم دیگه وگرنه الان اندازه چی بودم[خنده][فرشته]