سلام علیکم دوستای نازنینم

با سلام خدمت دوستانم که گهگاهی بهم سرمیزنن

امیدوارم همیشه شاد باشید وحالتون خوب خوب باشه

منم به دعای همه شما خدا روشکر حالم بهتر مخصوصا از روزی که رفتم سرکار

فعلا کارآموز هستم تا نسخه خونی یادبگیرم وبا داروها آشنا بشم که حالا 2هفته گذشته

ومن فقط نسخه دکتر عمومی ودکتر اطفال رو یاد گرفتم چون همش سرماخوردگی و شربتنیشخند

خلاصه خونمونم کاغذ دیواریش تموم شد کابینت ها هم واسه خودشون قضیه داره که من فهمیدم

خانواده شوهرم بااین مهندسی که قرار بود خونمون رو بسازه از اول گفتن ما کابینت داریم

حالا کدوم کابینت الان میگم

خونه مادربزرگ رضا وقتی که خریدن صاحیخونه قبلی تاره کابینت زده بوده جنسشم خوب بوده

وچون مادربزرگ رضا کلا مدل خونه رو عوض کردن کابینت ها رو برداشتن گذاشتن کنار واسه خونه ما

جالا مهندس ما وقتی کابینتها رو دیده گفته اینها سایزشون اصلا به این آشپزخونه نمیخوره

هزینه زیاد میبره تا بتونید درستش کنید که حالا میخوان دودو تا چهارتا کنن ببینن چی براشون

صرفه دارهتا کابینتها رو درست کنن

واینکه چند مدت پیش منو رضا بحثمون شد که عروسیمون چه خبر میشه که رضا رفته بود خونه خالش

ویه خاله داره رضا که خیلی حسوده وبه رضا گفته شما باید حالا حالاها صبر کنید زشته شما عروسی کنید

رضا بهشون گفت اگه بخوام 6ما صبر کنم که برم سرزندگیم خوب بیشتر صیر میکنم عروسی میگیرم

که اونم بهش گفته نه دیگه مابراتون عروسی نمیگیریم فقط شماالکی باید صبر کنید

منم قاطی کردم به بابام گفتم که اینا معلوم نیست میخوان عروسیمونو چکارکنن

بابام گفت من زشته حرف بزنم زنگ زد به دومادمون که با شوهر خاله رضا صحبت کرد

آخه دوماد ما میشه برادر شوهر خاله رضا

وخلاصه بهش گفت که خانواده دختر میخوان بفهمن که حالا دایی رضا فوت کرد عروسی اینا چی میشه

اونم گفته بهش باید مدت عده زن دایی رضا دربیاد اونموقع کاریش میکنیم میفرستیمشون ماه عسل مشهد

یعنی تقریبا 2ماه دیگه که حالا ماهم صبر میکنیم باز ایشالا که اتفاقی نیوفته ومن بی دغدغه وفضولی مردم برم سرزندگیم

اینم از این بیشتر از این خبری ندارم از خونه ولی ایشالا که خونه درست بشه من به احتمال 90% جهیزیمو میبرم اما نمیچینم

چون اتاقم داره منفجر میشه رو کمد بقل تختم وپایین تختم کلی وسیله ریخته

حتی مامانم دشک وبالشت مهمونم آماده کرده همشون چیده شده واماده رفتن به خونه عروس

دعا کنید که برم راحت سرزندگیم خیلی خستم میخوام برای خودمو شوهرم زندگی کنم

آخه وقتی میبینم منو رضا فاصله خونمون 5دقیقه هستش خوب خیلی مسخره هستش که ما شب وروز کنار هم نیستیم

چون رضا میگه خسته شدم هی بخاطر دیدنت میام میرم میخوام دیگه خونه خودم باشی

یکسره بیام خونه وپیش هم باشیم منم همینو میگم حالا بعضی ها از هم دورن خوب مشکلات خاص خودشو داره

اما من که هیچ مشکلی ندارم الکی نشستم اینجا شوهرمم اونطرف

ایشالا که درست میشه

خدا خودش کمکم میکنه

راستی 3روزه جلسات عملی رانندگی شروع شده

وبرای اولین بار که ماشین روندن رو تجربه میکنم ایشالا که زودی قبول شم وکلی رانندگی کنم

خوب من برم فعلا یکم کار دارم

اتاقم خیلی بهم ریخته

دوستون دارم

مواظب خودتون باشید

/ 4 نظر / 8 بازدید
فافا

به به چه عجب خانوووووووووم من که هر روز تقریبا بهت سر میزنم[پلک] بازم خدا رو شکر که تقریبا معلوم شد که میخوان بالاخره چیکار کنن[بغل] چقدر حسود اطرافت داری[ابرو]ایشالا خوشبخت بشی[ماچ]

سلام آجی چ عجب اومدی[بغل] واقعا که دیگه شورشو دراوردن ها اما خب خیلی خوبه که هم نسخه خوانی داری بلد میشی هم با رانندگی داری سرگرم میشی[قلب] آفرین آجی جون خودتو مشغول کن[ماچ] همه چی دیگه درست میشه مطمئن باش[قلب]

سمن

سلام دوست خوبم بذار عروسی کنی بعدش حسرت این روزهایی که برای دیدن هم کلی دردسر داشتی را میخوری.

مریمی

فقط گوشه چشمی از نگاه خدا برای خوشبختی همه انسانها کافیست این نگاه را برایت آرزو میکنم … دو جمله باید بگم یکی تشکر بخاطر بودنت در سال گذشته آرزو برای داشتن دوست خوبی مثل شما در سال آینده